خرید بک لینک
دو سال گذشته هم همین طور بود .هفته اول مرداد که میگذره حالم خرابه .

یاد ساعتها و لحظه های اون سال میفتم .یاد حال خوشم .یاد التماس توام با لوس بازی برای نهایی کردن اسمت و سریع پخش کردنش که دیگه رد نشه .اسمت رد نشد ولی خودت.....

یادمه بابات میگفت ممکنه هر سال 8 و 9 شهریور حالت بد بشه .ممکنه 8 و 9 هر ماه حالت بد بشه و حتی هر شنبه و یکشنبه ....اینو وقتی گفت که من مدتها بود روزهای نبودنت رو میشمردم .ساعتها و ثانیه هاشو.

الان دورم شلوغه مشغول ثبت نام کلاس اول یاسمن هستم که خودش کلی استرسه .مشغول برنامه ریزی برای از شیر گرفتن محمدعلی هستم که خودش کلی دغدغه است .مشغول نوشتن قصه هام هستم که کلی وقتمو میگیره ولی....

ولی تو ....تو پسر آسمونی هیچجور از ذهنم نمیری.نه که بخوام بری نه ولی شامل مرور زمان هم نمیشی .بارها یادت میکنم بارها و بارها و بارها .

مثل یه جوی آب زلال وسط سنگلاخهای روزمرگیم جای خودتو باز میکنی و بهم میگی....مامان!!! من دارم سه ساله میشم!سه ساله!

اخیرا که خبرهای از دست رفتن بچه های کوچیک رو میشنوم قلبم هر بار کنده میشه .یاد خودم تازه میشه.یاد لحظه به لحظه بارداریم و بعد از زایمانم . از لحظه اول زندگیت تا ثانیه آخرش.از اولین باری که دیدمت تا آخرین بارش.از اولین جمله ای که بهت گفتم تا آخرینش.....

انقدر تو سرم حرف و صدا چرخ میخوره که نمی تونم منظمشون کنم و بنویسم.

تولدت مبارک.حس متفاوت زندگی.تولدت مبارک

برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمی‌پور تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 0:53

صفحه بندی