خرید بک لینک
سلام پسر لوس و دلبر و عاشق کش من. با اون زبونت که کمتر کسی می فهمتش.

محمد عل خدایی تو این سه سالی که از خدا عمر گرفتی حال همه رو، همه جوره جا آوردی.

از دلبریهات برای بابایی. ازجنگ و بازیات با حسین خاله فائزه . از محبت قابل توجهی که از خاله زهرا میگیری که نصیب یاسمن نشد و از محبت قابل توجهی که از عموت نمی گیری که کاملا شامل حال یاسمن شده. حالا معلومم نیست وقتی همسن یاسمن بشی عمویی کنارت باشه که براورد کنیم به تو چقدر و چجوری حال میده.

از جنگ و بازیهات با یاسمن. از کتک کاریهاتون و بوس و بغل شب بخیر و هی "خیلی دوستت دارم"گفتنای با بغضتون که هی ادامه پیدا میکنه هی ادامه پیدا میکنه تا من جیغ بزنم"بخوابییییییییین"

محمد علی می خوام از تو هم عذر خواهی کنم .

متاسفم که نمیتونم انقدری که برای یاسمن وقت و انرزی گذاشتم برای تو هم بذارم. متاسفم که انقدری که با یاسمن بدو بدو بازی کردم و لگو بازی و خاله بازی و ....با تو نکردم.

متاسفم که حالا که نوبت تو شده کسی نزدیکم نیست که بجز ما بتونی باهاش وقت بگذرونی و گیر کردی وسط کارهای من که تازه داره بهم هویت شاداب و سرزنده ای می ده. انگار که دارم تازه خودمو پیدا میکنم. تو این پیدا کردنای خودم تصویر مادرانگیم، گاهی کم رنگ میشه انگار. تنها چیزی که فهمیدم اینه که حالا که توی مهد ها و با بچه های هم سن و سال تو می چرخم بیشتر مطمئن میشم که با همین فرمون کج کج و لنگان لنگان رفتن، خیلی بهتر از اینه که تو رو بذارم مهد. حتی برای یک ساعت!!!!

خلاصه پسرم ببخشید دیگه. منم تو رو میبخشم که پدرمونو درآوردی از شیطنت و خراب کردن همه چیز.

راستی خیییییللللللیییییی لوس شدی جدیدا. غذاتو خودت بخور دیگه!!!! شلوارتم خودت بپوش!

بچم یاسمن همسن تو بود یواش یواش توی حمام هم خودش خودش رو میشست.

تنبل خوشمزه ی دوست داشتنی.

خدا رو شکر که اومدی. خیلی خدارو شکر.....

برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمی‌پور تاريخ: چهارشنبه 22 اسفند 1397 ساعت: 16:58

صفحه بندی