خرید بک لینک
دارم کارای جدید میکنم

البته اگه این کمال گرایی سگ بیشعور بذاره....

از اینکه عالی نیستم حالم از خودم به هم میخوره ....از اینکه لیسانسمو نگرفتم ....از اینکه نه میتونم خوب با بچه ها وقت بگذرونم نه برای خودم....

کارگاه برگزار کردم. اولین کارگاه تنهاییه تنهایی.

البته قبلا مدرسه یاسمن قصه گویی کرده بودم . ننه سرما شده بودم دو سال...

مدرسه زهرا و حورا هم رفتم .اونجا هم قصه گویی کردم...یه کارگاه دیگه هم رفته بودم ننه سرما بودم و کمکی.

میخواستم خاله بهار هم بشم .اما لباس نداشتم. ینی دیر به فکر افتادم که آماده اش کنم.

تمرین و تجربه ام کمه.ولی خوب بچه هامو چه کار کنم؟

ولی کارگاه اولم خوب بود.کارگاه کثیف کاری با خمیر و ماکارونی های رنگی.

اولین تجربه رنگ کردن ماکارونی . یا بهتر بگم اولین تجربه استفاده از رنگهای خوراکی!!!1

خدایی اعتماد به نفس دارم که اولی بار ها رو سر بزنگاهها امتحان میکنما.

بعد یه آدم اینکاره پیدا میشه بهم میگه...معمولی بودی.....بی تجربگیت خودشو نشون داد.... خیلی راه داری تا بتونی حرفی برای گفتن داشته باشی....و راااحت برای دو سال منو میفرسته عقب.

خوب چراااااا؟!!!؟!

چرا من عزت نفس ندارم لامصب...چه غلطی با خودت میکنی؟

تازه با معجزه ی ارده شیره شدی این!!!!خسته نباشی واقعا!!!هنوز کرخ هنوز بی انگیزه هنوز شللل و هنوز چاق!

تکون بخور دیگه خسته ام کردی! داره چهل سالت میشه!

چی کار میکنی با خودت و زندگیت؟

برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمی‌پور تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 23:28

صفحه بندی