خرید بک لینک

سلام

چقققدر دوره
انگار مال صدها سال پیشه شایدم قرنها...
انگار همه آدمهای اون زمان مردن.همه آدمهاش و نه فقط عصمت و فرشته و عفت و آقاجون
انگار قلبهامون فقط همون روزا میتپید .شایدم قلبهامونو جا گذاشتیم . شاید توی بازی هامون با برگهای خشک شده کاجها، از اون در دایره ای زنگ زده قهوه ای انداختیمش توی چاه
شاید اصلا ترس از اونهمه قلب تلمبار شده باعث میشد هیچوقت از اون قسمت به طرف تاب و سرسره نریم .
شایدم قلبهامونو با برگهای خشک شده چنار بزرگ، از بالای سرسره سر دادیم پایین و تو کاسه های گل دار و قایق دار عزیز با آب مخلوط کردیم و ریختیم توی باغچه
کاسه های با یه کشتی بزرگ روی یه صفحه زرد یا با یک گل آبی روی صفحه سبز .
انگار همه ی خودمون رو تو باغچه جا گذاشتیم و اقاجون با اون انگشتای بزرگش جلوی فشار آب شلنگ بنفش رو میگرفت تا فشار آب دلامونو درد نیاره ... اون موقع شاید خبر نداشت دلامون چجوری درد میگیرن ، قلبامون چجوری ترک برمیداره
نمیدونم شایدم دلامونو لای لقمه های نون پنیری که وقتی استخر بودیم عزیز برامون میگرفت جا گذاشتیم با اون نون بربری های ماشینی که انگار تو دنیا فقط نونوایی دم مچد ضرابخونه داشت.
شایدم با هسته های هندونه ای که وقتی تو استخر بودیم بهمون میدادن تفشون کردیم بیرون.
شایدم قلبامون با صدای خنده مون قاطی آب استخر شدن و از چاهک رفتن پایین؟
شاید لابلای درخت موی سمت راست حیاط ، لا به لای اون میله هایی که انگار سقف حیاط شدن جا موندن .
شاید لا به لای شمشاد های دوووور تا دوووور حیاط .
شایدم قلبهامونو نگاه حسرت بار آرزو و سلمان به خوشی ها و خنده هامون آب کرد...
اما نه....
یه سری ها با خودشون بردن قلبهامونو. قلبهامون و طنابهای محکمی که اونها رو به هم وصل می کرد.
قسمتیش رو عصمت با رفتنشبرد.طنابها به هم پیچید . اما اقاجون.... اقاجون وزنه سنگینی بود همه طنابها هر جوری شده بهش وصل بودن و قلبهای زیادی نزدیکش بود . رفتن اقاجون همه این رشته ها رو به هم پیچید و دلهای زیادی رو با خودش برد . و بعدش فرشته و در اخر هم عفت...
الان قلبهای کوچیک و سردی مونده که با رشته هایی نه چندان محکم به هم وصلن .
اون حجم خنده ، اون حجم دوست داشتن ، اون حجم دور هم بودن، اون حجم از لذت به خاطر بودن کنار همدیگه... انگار مال قرنها پیشه .
شب نیمه شعبانه، یادم نیست اون« قرنها پیش»، تو اون حیاط، اون روزها چجور روزهایی بود . اما کاش برای اونهایی که قلبهامونو بردن طلب آمرزش کنیم شاید حداقل طنابهاشو بهمون برگردونن و رشته ها رو محکم تر کنن. تو ایامی که حتی صورت هم رو نمیبینیم.

برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمی‌پور تاريخ: دوشنبه 8 ارديبهشت 1399 ساعت: 15:08

صفحه بندی