
من خودمم!گذشته و حال و آینده و ...احساسم راجع به هر چی دوست دارم!آشفتگی و آرامشسلامبه طرز عجیبی تصمیم گرفتیم جا به جا بشیم و مناز وضعیتی که توش بودم خیلی کلافه و عصبی و غمگین و خشمگین بودم.یه شب خوابی دیدمکه برعکس همیشه وقتی بیدار شدم اصلا یادمنمیومدم ی دیدم فقط مت جه شدم باید به خانم امالبنین متوسل بشم .و قسمتم شد که تو دو تا مراسم سفره ام البنین در ایاموفاتشون حضور داشته باشم وحسابی آویزون شدمیکی دو روز بعدش بازمبه طور شوکه کننده ای یه خونه خوب یدا کردیمکه پولش رو نداشتیمو بازم در کما...
ادامه مطلب