سلام پسرم
الان که تو یک سال و ده ماهه شدی و من به ثانیه های آخر شیر دهیم نزدیک میشم. گویا برای دیگران باور اینکه من دیوانه ام راحتتر از اینه که عاشق شیر دادن باشم.باشه من دیوانه!ولی من عاشق شیر دادنم .عاشق شیر دادنهای نصفه شب.لذتی که تو شیر دادن شبانه وجود داره تو هیچ چیز نیست.
وقتی نصف شب صدای گریه میاد ینی بیا مامان بهت احتیاج دارم.قطعا گرسنه ات نیست ولی منو میخوای.این ینی من مهمم.من مفیدم .من مورد اتکا هستم.و نمی دونم بیشتر نیاز منه یا تو؟منی که خدا دیگه لیاقت شیر دادن به بچه ای رو در من ندید.منی که عاااااشق شیر دادنم.
به ترسهام فکر میکنم به ترسهایی که آخرین جرعه های لذت بهم میده.وقتی از شیر بگیرمت دیگه چقدر آروم و خواستنی تو بغلم میمونی؟چقدر نفس به نفسم میشی؟پوست به پوستم میشه؟چقدر ضربان قلبمون یکی میشه؟
واااای چقدر دلم برای حاملگی تنگ میشه !!چقدر بیشتر دلم تنگ میشه .
وقتی از شیر بگیرمت چقدر برام ناز میکنی؟وای محمد علی خدا تو رو برای من و برای اسلام حفظ کنه .تویی که اننننقدر شیرینی!
خدایا این چیه که در من قرار دادی؟حسه؟احساسه؟فکره؟
من نسبت به هر چیزی تو عالم حس دارم و ذهنم مداااام در حال تخیله .مدااام دارم حرف میزنم با خودم و نمیدونم آیا همه اینطورین یا نه!
ثانیه های پایانیه لذت شیر دهی با غم و با شکر گذاری داره میگذره.
غم تموم شدنتش و شکر تجربه اش!
خدایا چطور میشه حمد و سپاست رو گفت برای همه لحظات شیر دادن.برای اولین لحظه شیر دادن .اولین تجربه سر یاسمن و اولین لحظه سر محمدعلی ....خدایا خودت میدونی که این ثانیه ها رو هرگز فراموش نمیکنم .کمکم کن شکرش رو هم فراموش نکنم.
برچسب:
نویسنده: آناهیتا کریمیپور