چند روز گذشته روزهای سختی بود .یاسمن بدون داشتن علامت مشخصی تب کرد اونم پنجشنبه شب!!!ما با استامینوفن و پاشویه تو مهمونی و مسافرت تبش رو کنترل کردیم تا دیدیم ای بابا این بچه حداقل دو کیلو وزن از دست داد و تبش مدام بالا میره و با بروفن و شیاف هم تبش قطع نمی شه و من چند شب تا صبح با نهایت استرس از تشنج کردن احتمالی مشغول پاشویه بودم.
در این گیرو دار واکسن چهارماهگی محمدعلی بود (واکسن چهار ماهگی خر است!)که انقدر که تب و درد داشت من بالای سر محمدعلی هم مدام استامینوفن می دادم و پاشویه می کردم .
وقتی بچهه ا رو دکتر بردیم و معلوم شد یاسمن به شدت سینوزیتش چرکی شده و اوضاع محمدعلی روبراهه انگار دنیا رو بهم دادن.و وقتی در به در دنبال داروی یاسمن می گشتیم دوباره من ملتهب می شدم .
تو این گیرو دار خودم به شدت مریض شدم و تب و لرز گرفتم و همسرمان هم مجبور بود به مسافرتی بره و من شب تا صبح و صبح تا شب با بدن درد و تب لرز خودم با ماسک تو خونه از این اتاق به اون اتاق می دویدم و پاشویه می کردم و خودم وسط پذیرایی می خوابیدم و اتاق بچه ها رو پر از پیاز کرده بودم که مریضی از این به اون منتقل نشه و تو خونه نچرخه!خیلی سخت بود وقتی خودمم حالم اینقدر بد بود و دست تنها!
تا اینجا تب لعنتی بود که گفتم اما حالا تب خوب!
شبایی که تا صبح بالای سر یاسمن پاشویه می کردم و ازش جمع و تفریق میپرسیدم و آب تو حلقش می ریختم....ثانیه به ثانیه اش شکر بود!برای سلامتیش ....برای داشتن سقف.....برای وجود دارو....برای مهربونیش...که وسط تبش چشماشو باز می کرد و وقتی حال نزار منو می دیدید می گفت مامان ...نگران نباش حالم زود خوب میشه....
تب خوب....
خدایا به خاطر این تب خوب ازت ممنومم
خدایا بچه های مریض رو به حرمت دل مادراشون شفا بود !
الهی آمین
برچسب:
نویسنده: آناهیتا کریمیپور