
سلام
محرم امسال محرم متفاوتیه، خیلی متفاوته. در جهان بلبشویی حاکمه!
من چهل ساله شدم، درون من بلبشرویی حاکم شده. من روانشناس شدم، اما نه روان درمانگر، درون من بلبشویی حاکم شده.
خودم رو توی آینه نگاه می کنم. تصویر گاهی منزجر کننده، گاهی دوست داشتنی، گاهی خسته، گاهی پر از انرژی، گاهی سرد و تلخ، گاهی پر از سرزندگی....
قبل از تجربه های اخیر هم همین حس رو داشتم؟ همین آشفتگی؟ با همیت شدت و تراکم؟
حقیقت من در بی وزنی جهان غیر قابل اتکا چرخ میخوره. چرا محکم نیستم؟ چرا پاهای من روی زمین نیست؟ چرا همیشه بغض دارم؟چرا همش بی جون و بی انرژی هستم؟ با این که دارم ورزش می کنم باز مدام خوابم میاد! بی جون و غمگین و خسته و گرفتهام.
جهان اطرافم رو غم گرفته چطور میشه این همه خون جاری باشه و غم نداشته باشم؟!
محرم امسال زمان ایده آل خالی کردن اعظم غمهای عالم شده . از ۱۴۰۰ سال پیش تا حالا .
چرا خودم رو به سختی میندازم و به هیات میرم؟ چجوری روم میشه اونجا پا بذارم؟ روی بال فرشته ها! اصلا چقدر محکم هستم برای اومدن و بودن در این فضا؟ چرا بین خودم و آدم های اینجا فرسنگ ها فاصله حس می کنم؟چرا ذوق دارم برای با آبکش آب بردن تو این اتمسفر و این فضا زمان؟
چقدر خشمگین و غمناک میشم وقتی می بینم حرمت مجلس امام حسین رعایت نمیشه و از طرفی غمگین و سرخورده میشم وقتی فرسنگ ها فاصله بین خودم و آدم های اینجا احساس می کنم.
فائقه اینجا چیکار می کنی!؟ اگه آدما تو رو بفهمن تو جمعشون قبولت می کنن؟! زمین دهن باز نمیکنه؟! واقعا چی منو به این خاندان وصل میکنه؟!
قلب من نسبت به حضرت زهرا، نسبت به روضه عبدالله بن حسن، نسبت به امام حسن مجتبی، نسبت به امام حسین...
من میدونم جام اینجا نیست. میدونم قد و قواره اینجا بودن نیستم. فقط میخوام باشم که قاطی شما حساب بشم. میخوام قاطی شما دیده بشم. شده به کنیزی، به نوکری، به گدایی..
من فقط میخوام وصل باشم به شما!
من خیلی کمم میدونم. ولی یاغی نیستم! دوستتون دارم!
دوستدار شما
فائقه

برچسب:
نویسنده: آناهیتا کریمیپور