خرید بک لینک

سلام محمدعلی بچه عجیب من پسر: مامان اینجا رو ببین یکی روی دیوار ضرب در زده، یه نفر دیگه روش قلب کشیده و ممنوعش رو برداشته! محمدعلی، محمدعلی، محمدعلی... به نظرم تو باید شاعر، فیلسوف، یا دانشمند منحصر به فردی بشی. این دید تو نسبت به دنیا یه نگاه خاص و منحصر به فرده که نمونش رو نه تنها در هیچ بچه ای، که در هیچ آدم بزرگی هم ندیدم. یک شب وقتی توی جنگ صدای انفجار از نزدیکی خونه شنیده شد و محمدعلی حسابی ترسیده بود و گریه می کرد کنارش خوابیدم تا آرومش کنم.

برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 9:48

سلام داریم وارد چالش جدی مادر دختری میشیم. یعنی فرصت چالش بلوغ، چالش مادر دختری . یاسمن دیگه بچه نیست؛ بزرگ شده، دیگه لباس رنگی پنگی دوست نداره، گل و پروانه و رنگین کمان روی لباسها و وسایلش نمیخواد. بپر بپر و قشقش خنده، دیوونه بازی رو دوست نداره و اون رو لوس و جلف میدونه و من که غرق این چیزها هستم از این وضع عمیقا غمگینم. من عاشق شیطنت، خندیدن،عاشق رنگها، لوس بازی، چیزای برقی برقی، نارنجی، گلدار، سرخابی، رنگین کمونی هستم! توانش رو ندارم یا لااقل براش آماده

برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمی‌پور تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 9:48

من خودمم!گذشته و حال و آینده و ...احساسم راجع به هر چی دوست دارم!موجودات مذکر جهانسلام بارها این رو دیدم؛ بارها آزمونش کردم؛در هر مردی که دیده یا شناختم.زمانی که قدرت داشته باشند زمانی که ول و امکاناتشان داشته باشن و به اون واسطه باز احساس قدرت در آنها شکل بگیره مغرور زورگو پر مدعا خواهند بود به حدی که سر خدا هم به خاطر بندگی منت میگذارن.در فاز فعال این اختلال خود ... پنداری، همه روابط عاطفی، خونی، کاری، تحت این نگاه از بالا به پایین و منِ قوی قرار میگیره.خدا نکنه دوچرخه زیر پاشون بشه موتور، موتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 21:38

من خودمم!گذشته و حال و آینده و ...احساسم راجع به هر چی دوست دارم!از عجایب زندگی ،گذر عمر، بزرگسالیسلامتوی تاریکی هال نشسته ام پشت میز حامدچراغ های کمرنگ و زرد آشپزخونه روشنه و بقیه خونه کاملا تاریک دارم به صدای سکوت شب گوش میدم. گلسر تق‌تقی ستاره‌ای ای که برای یاسمن خریدم روی میزه. برمیدارم و به موهام میزنم. قرمز و سبز و آبی. یاسمن برای شب بخیر میاد پیشم و کلی قربون صدقه ذوقم برای رنگ داشتنم میره. بهم میگه مامان این رنگیا به تو بیشتر میاد برای من کرم یا سفید یا مشکی بگیر برای خودت ولی یه عالمه رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 21:38

من خودمم!گذشته و حال و آینده و ...احساسم راجع به هر چی دوست دارم!غرهای یک زن معمولیسلامفردا روز مادرهیادمه وقتی بچه که بودم‌ نزدیک مناسبتها بدو بدو مشغول کار بودم مشغول درست کردن یه کاردستی قشنگ، یه نقاشی قشنگ ، یواشکی به این و اون گفتن که براش هدیه بگیرم (البته که در اکثر مواقع ایگنور میشدم) یادم‌میاد همه حس و شوق درونم رو توی اون نقاشی اون کاردستی قرار میدادم .یادمه برای اولین بار یادگرفته بودم قاب درست کنم ینی یاد گرفته بودم اگر کاغذ رو تا کنم و قیچی کنم میتونم یه قاب تو خالی رو درست کنم بدونادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 21:38

من خودمم!گذشته و حال و آینده و ...احساسم راجع به هر چی دوست دارم!هیمنه ای از آدمهای شکستهsdhl سلامدنیا بر اساس خواسته های ما و دانسته های ما پیش نمیرهدنیا عجیب تر و غیر قابل پیشبینی تر از اون چیزیه که میشه تصور کرد. تو این دنیایی که هیچ چیز و هیچکس(حتی خود آدم) به طور غیر منتظره ای رفتارهای تازه بروز میده چه راهی میمونه بجز تکیه به یه قدرت لایزالقدرت تحمل ابهام یه چیزه و هندل کردن اون ابهام یه چیز دیگه است.آدما برای ادامه زندگی عادی، پیش برد زندگی عادی و روزمره احتیاج به یه سری معادلات دارن که بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 21:38

من خودمم!گذشته و حال و آینده و ...احساسم راجع به هر چی دوست دارم!آشفتگی و آرامشسلامبه طرز عجیبی تصمیم گرفتیم جا به جا بشیم‌ و من‌از وضعیتی که توش بودم خیلی کلافه و عصبی و غمگین و خشمگین بودم.یه شب خوابی دیدم‌که برعکس همیشه وقتی بیدار شدم اصلا یادم‌نمیومدم ی دیدم فقط مت جه شدم باید به خانم ام‌البنین متوسل بشم .و قسمتم شد که تو دو تا مراسم سفره ام البنین در ایام‌وفاتشون حضور داشته باشم وحسابی آویزون شدمیکی دو روز بعدش بازم‌به طور شوکه کننده ای یه خونه خوب یدا کردیم‌که پولش رو نداشتیم‌و بازم در کماادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 21:38

من خودمم!گذشته و حال و آینده و ...احساسم راجع به هر چی دوست دارم!مکاشفاتسلامدارم مستند زیر آب میبینم و در حیرتم ...از اینکه این همه موجود با تنوع غذائی متفاوت چطور سیر میشن؟!از رفتارهاشون، از سیستم همزیستیشون، از چرخه غذایی‌شون از رنگهای منحصر به فرد و خیره کننده شون، از طرح های شبیه به هم و در عین حال با جزییات متفاوتشون، از مدل حرکاتشون که به‌نظرم به شدت با جزئیات چند سلولی پیش میره، از مدل رقص ساده ی عروس دریایی، از بدن شفافش و در عین حال دارای بافت و حیاتش، از شنای سفره ماهی از همزیستی انگل ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 21:38

من خودمم!گذشته و حال و آینده و ...احساسم راجع به هر چی دوست دارم!سلامدنیا سخت و ترسناک شده آدما شبیه اژدها یا احمق دیده میشن و از ترس این جرات نمیکنی حتی توی آیینه به خودت نگاه کنی!!!چقدر ترسناک شدن آدمایی که دوستشون داشتی دوست خودت میدونستی و باهات مهربون بودن از شنیدن و دیدن جنازه های بدون سر و سوخته ابراز لذت میکنن و میگن روی جنازه های جنگ ۱۲ روزه روزها رقصیدن و بابت شرایط موجود چقدر خوشحالن! دلم‌ نمیخواست الانا راجع بهحال و هوای این روزا بنویسم ولی واقعا دلم ...واقعا دلم یه دوست میخواد، دلم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 21:38

من خودمم!گذشته و حال و آینده و ...احساسم راجع به هر چی دوست دارم!نقطه کوچک آبیسلام دیشب حسابی باد اومد هوا عین گل تمیز شد.آسمون رو نگاه میکنم و نمیفهمم‌ تهش کجاست. انگار دارم‌ به یه صفحه آبی نگاه میکنم که خیلی خیلی دورتر از من قرار داره. یاد مستند دکتر وفا میفتم و نظریه ریسمان....جالبش اینه که در جهانی که زمین ما با ۸ ۹ میلیارد جمعیت، فقط یه لکه ناچیز آبی روی بخشی از صفحه اونه. خدایی داریم که نه تنها تنوع دعا و خواهش ها اونو به زحمت نمی‌اندازه بلکه از هر جزئ ریز تر از اتمی اگاهه و جالب‌تر اینکه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 21:38

من خودمم!گذشته و حال و آینده و ...احساسم راجع به هر چی دوست دارم!دوباره محرمسلاممحرم امسال محرم متفاوتیه، خیلی متفاوته. در جهان بلبشویی حاکمه!من چهل ساله شدم، درون من بلبشرویی حاکم شده. من روانشناس شدم، اما نه روان درمانگر، درون من بلبشویی حاکم شده.خودم رو توی آینه نگاه می کنم. تصویر گاهی منزجر کننده، گاهی دوست داشتنی، گاهی خسته، گاهی پر از انرژی، گاهی سرد و تلخ، گاهی پر از سرزندگی....قبل از تجربه های اخیر هم همین حس رو داشتم؟ همین آشفتگی؟ با همیت شدت و تراکم؟حقیقت من در بی وزنی جهان غیر قابل اتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 21:38

من خودمم!گذشته و حال و آینده و ...احساسم راجع به هر چی دوست دارم!تنهاییسلامچققققدر دلم حرف زدن میخواد حرف زدن، غز زدن، ضر زدن و گوش ندادن ، مراقبت نکردن، از خوشحالی هیجان زده شدن، چقدر حرف دارم انگار ولی واقعا هیچی برا گفتن ندارم.یه مطلب باحال میبینم هی میگم بذار بفرستمش برای.... برای کی؟ یه فکر خنده دار به سرم میزنه یا غم همه جونمو میگیره و دلم میخواد با کسی به اشتراک بذارم.شملره ها رو یکی یکی توی گوشیم نگاه میکنم و هیچکس نیست نه مامان نه بابا نه خواهر نه دوست هیچکسمن عملا دوستی ندارم از آدما بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 تير 1405 ساعت: 21:38

ربطش به تو چیه که به خاطرش میخوای گریه میکنی؟

این گیجس و آشفتگی و عدم یکپارچگیربطش به تو چیه دقیقا؟!

میشه بگی!

پایان بندی :خنده و گریه

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت توسط خودم  | 

برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 21 مرداد 1403 ساعت: 15:16

"میخوام دکتر بشم.""میخوام خلبان بشم.""میخوام معلم بشم."اینا آرزوهای کودکیمون بود که اسمش رو تو بزرگسالی گذاشتیم *هدف* و به "میخوام کنکور فلان رشته قبول بشم" "میخوام فلان ماشین رو بخرم" و " میخوام بچه دار بشم" تقلیلش دادیم.مشکل اینه که همیشه بهمون یاددادن هدفهای نقطهای داشته باشیم. اصلا برای همینه که بعد از رسیدن به اهدافمون دچار یاس فلسفی میشیم!چون یاد نگرفتم هدف یه نقطه نیست یه مسیره!!!! اره یه مسیر! بودن در این مسیر ما رو به کمال خودمون، به شدن آن نهایتی که ظرفیتش در ما قرار داده شده میرسونه!اون نقطه نهایی فقط مال اینه که ما مسیر رو گم نکنیم! کلی ایستگاه سر راهمونه؛ میدونم! اما این ایستگاهها هدف نهایی ما نیستن! محل گذر هستن.چرا از هر کدوم از ما فقط یدونه آفریده شده؟! چون برای هرکس مسیر منحصر به فردی وجود داره. با ویژگی های منحصر به فرد!به قول رضا مارمولک: "به تعداد آدما راه هست برای رسیدن!" + نوشته شده در شنبه ششم مرداد ۱۴۰۳ ساعت توسط خودم  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 12:22

چرا تنبلم؟چرا زود خسته میشم؟چرا پر از نتونستنم؟من یادنگرفتم!به همین راحتی.چون من لوس بزرگ شدم به عنوان یه بی عرضه تمام عیار و حالا در انتهای سومین دهه از زندگیم باید چیزایی رو یادبگیرم که از ۳ ۴ سالگی باید یادمیگرفتم و برای من اندازه کل جهان دشواره.نشدنی نیست ولی دشواره !!!!اون هیجان اون انرژی اون خواستن دیگه در من نیست!!!.....وای از خواستن! من یادگرفتم که اکیدا نخوام! که درخواست نکنم و حالا خواستن اندازه همه کهکشان برام سخته.یادم دادن که بشین غرورتو حفظ کن! با درخواست نکردن غرورت حفظ میشه. با انجام ندادن غرورت حفظ میشه . چیزی در شان تو نیست. براش تلاش نکن؛ تکرار در شان تو نیست!!!من اینا رو خیلی محکم یادگرفتم!!!کاش اینا رو یاد نگرفته بودم و تازه مسخولستم تلاش کردن رو یاد بگیرم ولی حالا کلی انرژی میخوام که اونایی که یادگرفتم رو پاک کنن + نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت توسط خودم  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آناهیتا کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 16 مرداد 1403 ساعت: 12:22

صفحه بندی