سلام
تا حالا شده خودت از رفتار خودت خییییل ییی تعجب کنی؟ از عملکردت تو بحران ها تو فشار ها ....
دیشب به یکی از سررسیدهای 5-6 سال پیشم برخورد کردم .هی چی ورق میزدم بیشتر تعجب میکردم! هی بیشتر و بیشتر باورم نمیشد که این کارا رو من کردم!
داستان مال اوج زمانی بود که من وارد تربیت مربی کودک شده بودم و قرار بود با یکی از استادام تیم بشم .
اما بعد از مدتی متوجه شدم که من نوچه اش شدمو از کاری که داریم میکنیم هم لذت نمیبرم!
البته ارتباطای جالبی پیدا کردم جاهای جالبی رفتم تجربه های جالبی هم بدست آوردم .ولی حجمی که تحقیر شدم توسط اون آدم واقعا عجیب بود و عجیبترش عکس العمل ندادنای خودم'>خودم بود!
فکر کن یارو منو برده تو یه مجموعه بزرگ که ایده بدم برای راه اندازی کلاس و تعداد ساعت و چینش کلاس ها و فلان ....بعد جلوی همونا در حالی که دارم حرف میزنم میگه شما تجربه نداری خیلی باد کردی خودتو!!!!!( ینی دیشب که داشتم میخوندمش میخواستم بزنم لهش کنم!)
یا یادمه برای برگذاری کلاس ازش قیمت پرسیدم چون کسی به من پیشنهاد ساعتی 30 تومن داده بود و ایشون به من گفت قد این حرفا نیستی 30 تومن نرخ منه!تو اگر 10 تومن بهت دادن کلاهتو پرت کن هوا! در حالی که استادای مهارت زندگی و قصه گوییم بهم میگفتن نرخ تو 50 تومن کمتر نیست و اشتباهه اگر با کمتر از 50 تومن برای برای کار!
الله اکبر از خود کم بینی های من !واقعا الله اکبر!!
بعد عدد رقم همون موقع هم برام خنده دار بودا !ولی نمیدونم چرا صبر میکردم!
خیلی عجیب بود .
حالا ولی این عجیبه که میخوام درامدزایی داشته باشم ولی نمیدونم چه کاری .
ینی 10 20 تا هندونه رو میخوام هم زمان بلند کنم نمیشه کارهایی که میخوام با شرایطم هماهنگ نمیشه و من در این کشاکش در حال شکافته شدنم!
اینم یکی از بحرانهای 40 سالگیمه
برچسب:
نویسنده: آناهیتا کریمیپور