دو راهی مثل بقیه بودن و مثل بقیه نبودن - تاریخ: 1399/2/8 ساعت: 15:08
گاهی کاری رو که می دونی درسته نمی تونی اجام بدی.مثلا گاهی زورت نمیرسه،گاهی پولت نمیرسه ولی گاهی یه کارهایی رو می خوای انجام بدی به یک روشیکه هرجور حساب کتاب میکنی میبینی درسته .شاید تا سن قبل از مدرسه
نخاله ها - تاریخ: 1398/11/1 ساعت: 16:21
اگر در یک خانواده نخاله ای وجود داشته باشه باید چطور باهاش رفتار کرد؟چطور خراب کاری هاشو جبران کرد؟باید خیلی تحویلش گرفت تا اصلاح بشه با باید ازش دور شد تا دردسر و ناراحتی برات ایجاد نکنه؟حالا چی میشه اگر اون نخاله خودت باشی؟ از کجا میفهمی نخاله ای؟ از اینکه کسی تحویلت نگیره؟ یا عین بچه ها دنبالت با...
فراموشی - تاریخ: 1398/11/1 ساعت: 16:21
گاهی یه بازه زمانی ، یه پرانتز باز پرانتز بسته تو زندگیت هست که میخوای حذفش کنی. با خودت میگی کاش اتفاق نیفتاده بود .یا آرزو می کنی کاش یادم میرفت ...گاهی این پرانتز ها انقدر سنگین میشن که نمیتونی تنهایی هضمش کنی.نمی تونی با داشتنش روی پشتت به راه رفتن ادامه بدی.برای همین بیرون میریزی به اشتراک میگذ...
جشن عبادت(یاسمن نوشت) - تاریخ: 1398/11/1 ساعت: 16:21
سلام یاسمنxa0 جانامروز تولد حضرت زینبه .قرار بود امروز جشن عبادت تو باشه. منxa0 خیلی براش برنامه ریزی کرده بودم. روی جزییاتش کلی فکر کرده بودم و پولامو جمع کرده بودم که به بهترین شکل ممکن برات برگزارشxa0 کن
شرمساری - تاریخ: 1398/11/1 ساعت: 16:21
تا حالا شده از خجالت دلت بخواد زمین دهن باز کنه بری توش؟تا حالا شده تو یه لحظه ارزو کنی کاش هیچوقت وجود خارجی نداشتی؟تا حالا شده به خاطر کاری که نکردی خجالت زده باشی؟همیشه منتظرش بودم ولی هیچوقت فکر نمیکردم اتفاق بیفته.خیلی حس بدی بود این تماس
امام رضا نوشت - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:28
جایی نشستم که احساس نزدیکی دارم.احساس خیلیxa0 خیلی نزدیکیی.xa0شکxa0 ندارم که صاحبxa0 این خونه صصدام رو میشننوه وو با یه للبخند بهم نگاه می کنه..یه لبخند رضایت از اومدنم.از بودنم.باورم نمیشه.خودشون دعوتم کردن.
زیارت وداع - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:28
روز آخره و باید برگردم. زیارت وداع رو خوندم ..باید برم خونه ظرفها رو بشورم و چمدون رو ببندم...اما ....اما دلم نمی خواد....خیلی تشنمه ولی دلم نمی خواد برای خوردن آب از اینجا بیرون برم.اصلا دلم نمی خواد
گذر زمان - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:28
خیلی بده که جاهایی که باید خود خودت باشی بخوای اصلا نباشیخیلی بده جاهایی که خونت میدونی خونت نباشهخیلی بدهxa0 توو جاهایی که فکر میکنی به اونجا تعلق داریی دلخوشیش نداشتهxa0 باشیهمونقدر بد که انتظار داشته ب
کارای جدید - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:28
دارم کارای جدید میکنمالبته اگه این کمال گرایی سگ بیشعور بذاره....از اینکه عالی نیستم حالم از خودم به هم میخوره ....از اینکه لیسانسمو نگرفتم ....از اینکه نه میتونم خوب با بچه ها وقت بگذرونم نه برای خود
تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟ - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:28
به نام خدادر حال ظرف شستن و در آشپزخانه
خارج از محدوده منطق - تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 23:28
سلاممن معمولا خارج از محدوده ی خودم هستم.یعنی هر چقدرم به خودم فشار میارم یهو میبینم اووووه کلی از محدوده خارج شدم. گاهی کاسه داغتر از آش گاهی لنگه پا یا جفت پا بیرون گلیم....xa0
لذت زندگی - تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 16:58
لذتهای زندگی گاهی انقدر به ما نزدیک میشن که ما نمیتونیم ببینیمشون.مثل پروانه ای که درست بین دوتا ابروی شما نشسته باشه. پروانه همونجاست ولی چون خیلی خیلیxa0 نزدیکه شماxa0 نمیتونید زیبایی بی اندازه ی اونو د
لذت زندگی به سبک مادرانه - تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 16:58
لذتهای خیلی خیلی نزدیک مادرانه بیشمارند . xa0 اولین لذت نزدیک مادرانگی .پتانسیل مادرانگیه.اینکه تو یک "زن"خلق شدی با حجمی از احساس برای درک لذتهای دور و نزدیک مادرانگی. دومین لذت مادرانگیشاید دمیدن روح
یاسمن نوشت(مامان سخت گیر) - تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 16:58
یاسمن یاسمن یاسمن دغدغه شدید این روزها یا این ماهها. یاسمن از وقتی مدرسه رفت خییییییلیییییی عوض شد .انگار نه انگار من این بچه رو تربیت کردم. به شدت _شایدم نه خیلی شدی شاید چون به چشم من غیر منتظره بود
خدایا کمک...خدایا کمممممممک - تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 16:58
خدا جونم سلاماخیرا خبرها و اتفاقات بدی میفته .اتفاقای عجیب و ترسناک .که حتی کابوس هم نمیتونن باشن .با شنیدنشون قلب آدم درد میگیره.انگار میخواد از تپش بیفته.تجاوز به پسر بچه سه ساله....آزار و اذیت جنسی
اولاد نوشت (یاسمن نوشت) - تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 16:58
اوووووه چه گرد و خاک و تار عنکبوتی گرفته اینجا. البته بهتر!!!بی سرو صدا تر و خلوت تر بهتره. یاسمن یاسمن یاسمن.هفت سال و هفت ماه و اندی از اولین روز زندگیت می گذره. تو حسابی قد کشیدی. حسابی توانمند شدی
اولاد نوشت (محمد علی نوشت) - تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 16:58
سلام پسر لوس و دلبر و عاشق کش من. با اون زبونت که کمتر کسی می فهمتش. محمد عل خدایی تو این سه سالی که از خدا عمر گرفتی حال همه رو، همه جوره جا آوردی. از دلبریهات برای بابایی. ازجنگ و بازیات با حسین خال
اولاد نوشت (محمد علی) - تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 16:58
سلام پوکیدم!بدجوری! دو روز پیش رفتیم که مشورت بگیریم ببینین با داد زدنها و زدنهای تو چی کار کنیم.با حرف گوش نکردنهات و باز دلبری کردنهات....چی کار کنیم که تو حالت بهتر باشه درست تر باشی و من ....بتونم
من عصبانییم (یاسمن نوشت) - تاریخ: 1397/12/22 ساعت: 16:58
من یه مامان عصبانیم!xa0من عصبانیم از دست دخترم. عصبانیم وقتی یاسمن توجه زیادی می گیره که محمد علی نمیگیره و فقط محمد علی نادیده گرفتهمی شه .حالا از دست خودم عصبانی شدم ؛که چرا از بچه ام عصبانیم چون توجه
مانع ظهور؟!!! - تاریخ: 1396/7/24 ساعت: 20:00
سلامامسال محرم هیچ کجا نتونستم جلسه برم .چون یاسمن کلاس اولی شده و 7-8 شب میخوابه .تو تعطیلات هم که یه شب رفتم از دست محمدعلی مجبور شدم برگردم .از بس عین گربه شرک جلو هر کی خوراکی داشت وایمیستاد و خوراکی میگرفت از شون یا انقدر بدوبدو کرد که دیگه کسی